![]() |
![]() |
|
| دل دوزخ.... سفر به دیگر سو... |
|
این صدای مویه کدامین وادی است..!؟
که سرخ ترین آوازش..!!! سبزترین فصل است؟ . . . کور رنگی ... آری مبتلا به کور رنگی بودند...
... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
از خواب برخاستم.....کابوس میدیدم گویا....!؟
میبینم آیا؟؟؟ .....
نگاه کن... تو چه میبینی؟؟ دیده ات چه میبیند؟ چشم ها .. نگاه ها از کدام زاویه هستی را روایت میکنند؟؟؟ نگاه ها از چه میگویند... ؟؟ با که میگویند؟ و تو... .... نگاه من اما.... یک قطره... تنها یک قطره اشک... ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
آن گونه که تشخیص گرگ از میش دشوار است. .
..... . . . تو شاهد باش..!!مراقب باش....!!
هر کس غیر " او " گ ر گ است...
... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
به دنیا خوش آمدی استخوانهایم از تو پنهان نبود وقتی در نهان به وجود می امدند و در اسفل زمین نقش بندی میشدم ما پیش از خلقت آدم و حوا ... زیسته ایم و پس از نابودی آخرین آدم و حوا نیز ادامه می یابیم در دفتر تو همگی اعضای من نوشته شده و چشمان تو ای متعال جنین مرا دیده است
. . و چشمان من جنین او را دیده است.. پیش از خلقت خدایان من بوده ام و من بودم که تو را بوجود آوردم از خود در تو دمیدم و... تو اینگونه شدی "من" ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
باور کن گناه کار نبود تنها ندانسته سیراب شد از آغوشی که هم آغوش نداشت...
... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
داغ لب ها... ره آورد سکوت است و این کوتاهی دم نشانه ای است بر تداوم مسری آن و من دارم تمام می شوم... در گورستان صدای قاری.، و ، حرص سنگ به سنگ گر چه انباشتن است اما... ! بیشتر بوی زندگی می دهد فشار بر لب هائی که باز بودن را از یاد برده اند بودن را به چالش می کشد چرا نگاهت پرسان است..؟ و چرا پلک هایت چنین شتاب دارند؟ در کدامین دیار فریاد را می جوئی ؟ می دانم که فرزند راستین سکوت است و میلاد خواهد داشت ولی.... زهدان همسایه..! جای مناسبی نیست.. من می خواهم ما باشیم اما تو انتظار سنگینی را بر سکوت لب هایت آوار کرده ای... ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
از سروده هایم... سروده های پاک شبانه ... ازنجواهایم..، نجواهای محزون شبانه ام... که تنها بهانه گریستن من بودند... از ستاره هایم ستاره های وحشی رویای مه آلودم چه می توانم بگویم..!؟ از من چه مانده است که بگویم.. جز... دردی سوزناک که لبخند زنان ،.. آرام... میکشد مرا... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
در زندگی شکاف هائی به جا مانده
که از میان آنها آهنگ نمور " مرگ" به گوش میرسد... ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|